بهمن ۱۴۱۳۹۰
 

 

دو نکته در مورد سخنان  اخیر برادر حسین شریعت مداری:

۱-  ایشان در پاسخ به سوالی در مورد میزان خطرناک بودن جریان انحرافی گفته‌اند :” بهتر است برای این گروه پیشوند حلقه به جای جریان به کار برده شود چرا که جریان به حرکت دامنه‌داری گفته می‌شود که عده زیادی آن را باور دارند. حال آنکه انحرافی‌ها فی نفسه عددی نیستند”. خوب ما و امثال ما که این جریان را باور نداریم. پس شما و امثال شمایی که آن را باور دارید، عدۀ زیادی نیستید. پس می شود فهمید که علاوه بر اینکه جریان انحرافی حلقه‌ای بیش نیست شما و همفکرانتان هم حلقه‌ای بیش نیستید. پس شما هم فی نفسه عددی نیستید.

۲- ایشان در مورد اختلاف بین جبهۀ متحد و جبهۀ پایداری گفته اند: ” یک کسانی را به نحوی متهم می‌کنند. یک عده می‌گویند مهدوی‌کنی در زمین هاشمی بازی می‌کند حال آنکه آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در صراط مستقیم بوده و ۵۰ سال دوستیش را با آقای هاشمی به خاطر اصولگرایی زیر پا گذاشت حال از شما می‌پرسم کدام‌ یک از آقایان چنین کاری کرده‌اند”. اول از همه اینکه از کجا و با توجه به کدام مواضع آقای مهدویِ کنی متوجه شده‌اید که ایشان دوستیشان با آقای هاشمی را زیر پا گذاشته‌اند. دوما بر فرض که چنین کرده‌باشند؛ شما میگویید به خاطر اصولگرایی دوستیشان را زیر پا گذاشته اند. این بدین معنی  نیست که ایشان نه به خاطر خدا، نه به خاطر اسلام، نه به خاطر انقلاب، نه به خاطر حوادث ناگوار پس از انتخابات، نه به خاطر ولایت و رهبری، نه به خاطر مزدم و تنها وتنها به خاطر باند بازی و انتخابات و منافع اصولگرایان است که دوستیشان را زیر پا گذاشته‌اند؟؟!!

——————————————————————————————————————————————-

پینوشت: اگر فهمیدید در متن مربوط به این خبر، منظور از “این شهرستان” در  عبارت “جلسه پرسش و پاسخ در کانون الزهرای این شهرستان”، کدام شهرستان است، به ما هم خبر دهید. آخه جهان نیوز، کپی پیست بلد نیستی چرا خبرگزاری راه اندختی؟؟

تکنوشت۱:  چند وقتیست که پس از ۳ سال دوری از وطن، برادرم (که اصلا و ابدا آقازاده نیست) از دیار روباه پیر (انگلستان) به ایران بازگشته است. اگر نبودیم، خوب مشغول بودیم.

تکنوشت ۲: گرچه در مجلس دامادیمان، به جای زدن عکس امام و رهبری بر سینه‌یمان، کراوات می‌زنیم، اما بدانید که لازم باشد، بدخواهان امام و رهبری را با همین کراواتمان حلق‌آویز خواهیم کرد. البته زدن عکس امام و رهبری بر سینه آن هم در مراسم ازدواج، لیاقت می‌خواهد که ما نداشته‌ایم.

دی ۱۱۱۳۹۰
 

 یه زمانی باید جون می کندم تا یک قطره اشک واست بریزم. اونم آخرش میفهمیدم واسه خودم بوده. اما حالا چی؟ اسمت که میاد چشام آینه میشن و برقشو همه میبینن. بغضی میاد سراغم که هر روز تحملش از دیروز سخت تر میشه!

حسین جان! ای عزیز دل محمد! ای گل فاطمه! ای رونق گلستون علی! ای سنگ صبور حسن! و ای آتیش دل زینب! ……… جونم به فدات. طاقتم تموم شده.

من حسام الدینتم! شمشیر برندۀ دینت! متولد ۱۸ ذی الحجه! عید کمالِ عشق خدا به علی! تو شکم مادرم بودم که کعبه رو طواف کردم. به خواب، منو به مادرم دادن! گفتن هدیۀ خداست! قربونیِ حسینه! ……. تو که همه اینا رو میدونی حسین جان! پس کی قربونیت میشم؟؟  وقتش نرسیده؟ ها؟