خرداد ۲۱۱۳۹۱
 

در آرشیو وبلاگ قدیمی‌ام چرخی می‌زدم. به نوشته‌هایی که چند ماه پس از حوادث انتخابات ۸۸ منتشر کرده بودم نگاه می‌کردم. نوشتۀ زیر را که خواندم، افسوسی عمیق، وجودم را فرا گرفت.

” این روزهای کشورم مرا به یاد صفین می اندازد. یادِ سکانسی از فیلمِ با شکوه  ” امام علی (ع)” ؛ آنجا که مالک به سویِ خیمه های شامیان با شتاب هرچه تمام تر میتاخت که آنها قرآن بر نیزه کردند. اشعثیان که انتظارِ همین را میکشیدند، مالک را مانع شدند و گفتند: ” دیگر بیش از این نمی آییم. نمیبینی که قرآن بر نیزه کرده اند؟ نمیبینی که آنها نیز مسلمانند؟”  و مالک با شجاعت تمام در پاسخ گفت : ” میبینم. آنها تنها کاغذ پاره هایی به نیزه کرده اند. قرآنِ ناطق “علی” ست. تنها ده ضربۀ شمشیر تا فتح باقی مانده. اگر شما هم نباشید، من خود یکه و تنها بر آنها میتازم ” . و اشعثیان چون مالک را استوار و مصمم دیدند، شمشیر بر علی کشیدند و پای بر گلویش نهادند وگفتند “مالک را برگردان”.

حال تاریخ گویی دوباره تکرار شده است.  پرچم دارِ ملتِ ما؛ این مالکِ پر صلابتِ علی”؛ با سرعتی خیره کننده در حال از بین بردن تمام پایه های ظلم و تجاوزیست که سالهاست در این کشور ریشه دوانده. اما همان ها که فشارِ پای ظلمشان گردۀ مظلومان را پاره کرده؛ آری همان ها؛ قرآن بر نیزه کرده اند. کاغذ پاره هایی را به رخ ما میکشند و فریاد میزنند. فریاد که نه، عربده میکشند. “چادر و حجاب” بر سر نیزه میبرند. ” سوابق انقلابیشان” را بر نیزه کرده اند.”روحانیون خوش سابقه ” یشان را به رخ ما میکشند ” امامی دروغین” برایمان عُلُم کرده اند. “خودِ علی” را بر سر ما میکوبند و از “فلسفه انقلابمان” میگویند. در میان ما نیز اما عده ای “اشعث صفت” و “احمق” که ادعایشان هم گوش فلک را پر کرده، مالک را مانع میشوند و میگویند ببین؛آنها نیز از “مرام خودمان” هستند . دشمنان به ظاهر دوستِ دیگری هم که گوی سبقتِ پررویی را از آنها ربوده اند و به زبان نیز شیفتۀ علی هستند حتی پا را از شیوه اشعثیان نیز فراتر نهاده اند و حکم بر کفرِ ” مالک ” داده اند و او را از “مرام خودشان” نمیدانند.

آری؛ حقا که شامیان از “مرام خودتان ” هستند و  صد البته مارا مایۀ سزافرازست که مالک را برائت کنید و از “مرام خودتان” ندانید.

بدانند و بدانید:

 آنها که قرآن بر نیزه کرده اند چونان لشکر صفین ؛ هیچگاه قرآن بر نیزه نکردند مگر آن زمان که اطمینان یافتند تا سقوطشان بیش از ده ضربۀ مالک باقی نمانده است. پس ای شامیان که در خیمه های “سبزتان” انتظار مارا میکشید. بدانید که ما مومنیم و “از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشویم”. مالک “یکه و تنها” بر شما نخواهد تاخت. بلکه با سیل عظیمی از یارانِ علی شما را تار و مار خواهد کرد. [یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ]

و ای آنانی که پشت سر اشعث مانع از فتح خیمۀ شامیان شده اید بدانید که اگر بیش از این  پایفشاری کنید “علی” روی از معاویه و اصحابش بر میتابد و مالک و سپاهش را به سوی شما گسیل میدارد. آن چنان که ده تن از ما هلاک نمیشود و ده تن از شما زنده نمیماند. بهراسید از پایان شومتان که پایفشاریتان جز “تعجیلِ مرگتان”،چیزی را برای شما “بشارت” نخواهد داد. [ بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا]”

حال باید بگویم، ای اشعثیان شما پیروز شدید. باز هم علی را تنهاتر از گذشته کردید. آفرین بر هوش و ذکاوتتان. آفرین بر نیرنگتان. مالکِ علی را با حماقت ما دوست‌دارانش کشته اید. چه کشتنی بالاتر از ترور شخصیت. آری، به قول رفیق اسرائیلیتان، امروز بودن با احمدی‌نژاد تبدیل به ننگ شده است. نوشتنِ از احمدی‌نژاد و دفاع از او شده بازی با جان.

دیر نخواهد بود زمانی که امام را در مسجدِ تنهاییش ضربتِ بی‌وفایی زنند. سپرِ بلا را که می‌زنند، مالک را که می‌کشند، رسیدن به امام آسان است. و دیر نخواهد بود زمانی که به جای ورق‌پاره‌هایی از قرآن، قرآن ناطق را بر نیزه کنند تا خورشید را دوتا کرده باشند.

آبان ۱۶۱۳۹۰
 

تکنوشت۱: عید قربان مبارک باشه

—————————————————————————————–

بر خلاف خیلی از دوستان که با دیدن شرایط سیاسی کشور دچار یاس و سرخوردگی سیاسی شده‌اند، هرچه ‌می‌گذرد فضای ایجاد شده را بسیار خوشایندتر و دلچسب‌تر احساس می‌کنم. بهترین دلیل برای چنین احساسی، خالص شدن بیشتر و هرروزۀ طرفداران طیف‌های مختلف و به خصوص جریان حامی احمدی‌نژاد است. گرچه هیچ وقت دوست نداشته و ندارم که خود را طرفدار جریانی بدانم که به اسم افراد و شخصیت‌ها شناخته می‌شوند، اما چه کنم که جز فردی مثل احمدی‌نژاد، چیزی،نامی و یا مسلکی سیاسی، قابلیت توصیفی حداکثری از جریان مورد علاقه ام را ندارد. از این روی ناگزیرم که بگویم من یک احمدی‌نژادی هستم و تا زمانی که احمدی‌نژاد همین مسیر را طی کند، احمدی‌نژادی می‌مانم. این را گفتم تا برای خودم یک نفر هم که شده مشخص شده باشد که طرفداری من از احمدی‌نژاد، وام‌دار هیچ فرد و گروه و جناح سیاسی‌ای نیست؛ که اگر بود، من هم مانند دوستانم نگران و مایوس می‌شدم.

شاید در انتخابات سال ۸۴، که انتخابم در هر دو مرحله کسی جز احمدی‌نژاد نبود، به خاطر متننفر بودن از چهره‌های تکراریِ پر توقع و ارباب مسلک، به احمدی‌نژاد رای دادم، اما سال ۸۸ تنها و تنها به خاطر خودِ احمدی‌نژاد بود که به او رای دادم. باید بگویم که از همان اول هم، تمام دوست داشتنی بودن احمدی‌نژاد برای من، در تفاوت او با بقیه خلاصه می‌شد. در اینکه  در ذهنم نمی‌توانستم او را با کسانی چون لاریجانی و قالیباف و دنباله‌های هاشمی جمع ببندم. اصلا به قیافه‌اش نمی‌خورد که بخواهد بالانشینی کندو به مردمی که از دل آنها برخواسته بود تحکم نماید. گروه خونی‌اش با سیاست‌مداران دیگر یکی نبود، همانطوری که معتقدم گروه خونی آقای خامنه‌ای به طیف غالبِ روحانیونِ سیاستمدار نمی‌خورد.

حالا که روز به روز شاهد اینم که طرفدارنماهای احمدی‌نژاد که گروه خونی‌شان به هیچ وجه به او نمی‌خورد، از دور و برش پراکنده می‌شوند و بعد از گرفتن فاصله‌ای معقول از او شروع به تکفیر او و برائت از او می‌کنند، برای چه نباید کیفور و مشعوف شوم؟؟؟ کنده شدن کسانی که همیشه بار اضافی حرکت پرشتاب احمدی‌نژاد بوده‌اند، خوشحالی ندارد؟ کسانی که ظواهر دین را علم کرده‌اند و بر سر ملت می‌کوبند، اما خودشان در خلوت آن کار دیگر می‌کنند. تازه به دوران رسیده‌هایی که از کول انقلاب و شهدا و ملت بالا رفته‌اند و سالهاست طلبکار ملت هم هستند و انقلاب را با چوب خودشان قیاس می‌کنند.

بگذارید برای یک بار هم که شده مشخص شود که سهم خودِ احمدی‌نژاد از رایِ ملت چقدر است. بگذارید و هراس به دل راه ندهید. بگذارید مشخص شود که اگر آقایان همگی به او پشت کنند ملت هم به او پشت خواهد کرد یا نه؟. بگذارید مشخص شود که ما واقعا چند نفریم!

 —————————————————————————————————————————————–

پی‌نوشت۱: ناخالصی‌ها باید بروند تا حماسه ایجاد شود. حماسۀ عاشورا خالص بود که ماندگار شد. پس بگذارید نارفیقان بروند تا قدر رفقا دانسته شود.

پی‌نوشت۲: هرچه می‌گذرد فشار بر رفیقان زیادتر می شود. کار سایت‌های حامی احمدی‌نژاد را که یکسره کرده اند. منتظریم به وبلاگ‌هایمان نیز سری بزنند.

پی‌نوشت ۳: از مزایای خالص شدن اینست که در فضای معلوم الحالی مانند فیس بوک، نظرسنجی با شرکت حدود ۵۰ هزار نفر ببینی که در آن احمدی‌نژاد با نزدیک ۲۰ درصد آرا، بعد از خاتمی که ۴۰ درصد آرا را آورده بهترین رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیرِ تاریخ ایران شود. شاید اگر دوسال پیش بود و این وضعیت ایجاد نشده بود جناب دهۀ نوارنی ۱۰۰ درصد آرا و محمودجان ما فقط فحش و فضاحت نصیبشان می‌شد.

تک نوشت ۲: بالاخره زنده رود، زنده شد!

مهر ۲۵۱۳۹۰
 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پنجمین روز سفر به استان کرمانشاه ، در جمع پرشور هزاران نفر از استادان، دانشجویان و دانشگاهیان : “در شرایط فعلی نظام سیاسی کشور ، ریاستی است و رئیس‌جمهور با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می‌شود که شیوه خوب و مؤثری است اما اگر روزی در آینده احتمالا دور، احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر ساز و کار فعلی وجود ندارد.”

و این هم مطلبی در سایت خودنویس در واکنش به پیشنهاد آیت الله شاهرودی برای پارلمانی کردن انتخاب رئیس جمهور در جلسۀ مجلس خبرگان مورخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۹:

“در هشتمین اجلاس رسمی دوره چهارم خبرگان رهبری، در میان هیاهوی سخنرانی هاشمی درباره تحریم‌ها به گزارش خبرگزاری مهر آیت‌الله شاهرودی در سخنان خود پیشنهاد پارلمانی شدن انتخاب ریاست جمهوری را در مجلس شورای اسلامی و یا مجلس خبرگان مطرح کرد و در ادامه افزود که بحث ولایت فقیه در بین سایر اصول قانون اساسی مظلوم واقع شده است.

بسیاری از بزرگترین دموکراسی‌های جهان بر اساس سیستم پارلمانی اداره می‌شوند. طرفداران این روش معتقدند که سیستم پارلمانی و انتخاب نخست وزیر یا رئیس جمهور توسط نمایندگان مردم موجب می‌شود تا از بروز دیکتاتوری جلوگیری به عمل آید. در اینجا فرصت نقد روش های دموکراتیک نیست اما به خودی خود مطرح شدن این پیشنهاد در مجلسی که طبق قانون اساسی وظیفه نظارت بر کار رهبر و انتخاب رهبر آینده را دارد، حایز اهمیت است. ممکن است چنانچه این پیشنهاد در دستور کار گروهی از اصول‌گرایان باشد در آینده باز هم تکرار شود. اما به راستی هدف از طرح این پیشنهاد چه می‌تواند باشد؟

احمدی‌نژاد در دوره اول ریاست جمهوری خود و در این یک‌سال اخیر با رفتارهای خودسرانه و عجیب خود ثابت کرده که هیچ احترامی برای قانون و قوای دیگر قایل نیست. همچنین حرف شنوی او از رهبر تا جایی است که بر خلاف عقایدش نباشد. عدم برکناری مشایی از پست معاون اولی و همچنین اصرار بر ادامه کار نمایندگان ویژه سیاست خارجی، دو نمونه از رفتارهای خود سرانه احمدی‌نژاد و ایستادگی در مقابل رهبری است. ضمن اینکه با قدرت گرفتن مشایی و ایستادگی او در مقابل اصول‌گرایان، دیگر آشکار شده است که در انتخابات بعدی باید در انتظار یک لشکر کشی بزرگ در میان اصول‌گرایان در ظاهر متحد با حداقل سه طیف فکری باشیم. تیم احمدی نژاد، اصول‌گرایان میانه رو و تندرویان حامی رهبر. برنامه‌ریزی احمدی نژاد برای ساختن مدل روسی با استفاده از مشایی نیز یکی از بزرگترین نگرانی های سایر جناح های محافظه‌کار است.

اگر به هر دلیلی اصول‌گرایان از ایستادگی در مقابل احمدی‌نژاد ناامید شده باشند، پیشنهاد حذف انتخاب مستقیم رئیس جمور می‌تواند راه حلی برای جلوگیری از انتخاب متناوب احمدی نژاد و تیم حامی‌اش باشد. تجربه ثابت کرده در حال حاضر و با ترکیب فعلی مجلس شانس اصول گرایان سنتی برای در اختیار گرفتن کرسی‌های پارلمان بیشتر از تندروهای حامی دولت است. و در واقع با ترکیبی شبیه به همین ترکیب فعلی پارلمان می‌شود رئیس جمهور دلخواهی مانند لاریجانی یا رضائی را بر کرسی ریاست قو مجریه نشاند.

از جانب دیگر این روش پارلمانی یاد آور پیشنهاد فاطمه رجبی نیز هست. همسر غلامحسین الهام چندی پیش پیشنهاد داده بود بهتر است در جامعه ولایت فقیه، انتخابات ریاست جمهوری حذف شود و به جای آن فردی به عنوان نخست وزیر، وظیفه امور اجرایی ر ا زیر نظر رهبری به عهده بگیرد. در این مدل یعنی حذف انتخابات ریاست جمهوری، اختیارات رهبری می‌تواند از حوزه ارشاد و هماهنگی قوا خارج شده و به حوزه‌های اجرایی نیز با دخالت مستقیم در کار قوه مجریه وارد شود.  در این صورت نگرانی‌های اصول گرایان از تک‌روی‌های افرادی مانند احمدی نژاد نیز آسوده خواهد شد.

البته شکی نیست تغییری این چنین در قانون اساسی برای حذف انتخابات ریاست جمهوری، با توجه به سوابق و دیدگاه های جمهوری اسلامی، راهی به سمت یک دموکراسی پارلمانی واقعی نخواهد بود. بلکه بی‌شک محلی خوهد شد برای ساختن موانع جدیدی برای مردم سالاری. اما جای امیدواری است که فعلا این پیشنهاد چندان جدی نیست. شاید هم این پیشنهادی برای رهبری بعدی است که ممکن است بسیار جوان باشد و دیدگاه‌هایی نزدیک‌تر به حکومت اسلامی ولایت فقیهی داشته باشد.”

————————————————————————————————————————————

پینوشت ۱: بعضی از دوستان در همین مدت کم، احنمالا با همین سخن رهبری قافیه را باختند و دست از احمدی نژاد کشیدند!توصیه می کنم صبر کنند.

پینوشت ۲:به  دوستانی که از صحنه آرایی این روزها برای رقابت های انتخاباتی متعجبند باید گفت که لطفا مغزهای کوچکتان را بزرگ کنید! این صف بندی خیلی وقت است که مشخص است. دست کم از یک سال پیش!

 

اردیبهشت ۲۸۱۳۹۰
 

ای اباذر، خداوند به واسطه‌ی سه کس بر ملائکه مباهات کند:

اول: گسی که در بیابانی تنها باشد و کسی اورا نبینید و وقت نماز فرا رسد…. اذان و اقامه گوید و نماز خواند!

خداوند به ملائکه می فرماید: نگاه کنید؛ او نماز میخواند در حالی که هیچکس جز من اورا نمینگرد.

پس به ۷۰۰۰۰ ملک امر میفرماید که نازل شوند و پشت سر او نماز بخوانند! و تا روز بعد برای او استغفار کنند!

دوم: کسی که نیمه‌های شب از بستر گرم و خواب راحت بیدار شود و تنهایی مشغول عبادت و مناجات با خدا شود . و بعد از نوافل و نماز شب آنقدر سجده را طول دهد تا سر به سجده خوابش برَد.

خداوند به فرشتگان می‌فرماید:به این بنده‌ی من نگاه کنید،روح آن فرد پهلوی من است و وبدنش ساجد.

سوم: کسی که با گروهی در جبهه‌ی حق شرکت کرده است و آن گروه شکست خورده اند و فرار کرده اند و آن کس تنها مانده….. اما بماند و مقاومت کند و بجنگد تا کشته شود.

برداشت: در هر سه موقعیت، تنها بودن اهمیت فراوانی دارد، زیرا اولا تحت تاثیر القائات و رفتار دیگران نبوده که برای خداوند قیام کرده اند و به خاطر اراده‌ها و ایمان های قوی آن ها بوده  و ثانیا  به خاطراخلاص کامل و عدم ریاکاری آنهاست. این دو باعث می شود تا  مقامشان از ملائک بالاتر رود.

——————————————————————————————————————————————————

پینوشت ۱: سیل وسیع توبه‌کاران مارا نومید و خسته نمی‌کند. چون ما هیچگاه از جنس آنان نبوده‌ایم. آنهایی که رئیس جمهورشان را روزی شعیب می‌دانند و امروز اورا جنگیر و رمال. ما برای خدا قیام می‌کنیم حتی اگر تنها باشیم. این‌ها فقط یاد گرفته اند که فوج فوج توبه کنند! نمی‌دانم چرا در روزهای حساس پیدایشان نمی‌کنی… مثلِ روز حمایت از بحرین روبروی سفارت و در ورزشگاه. پس ما را از حیل کثیرتان نترسانید!

پینوشت ۲:امام باقر  (ع) به جابر: هرگز تو به مقام ولایت ما نائل نمیشوی مگر اینکه: اگر همه‌ی مردم اهل شهرت جمع شوند و بگویند مرده باد جابر، تو ناراحت نشوی و اگر روزی تمام مردم شهر جمع شوند و بگویند زنده باد جابر، تو خوشحال نشوی! ولیکن خودت را بر قرآن عرضه کنی و خود را با آن بسنجی!

تکنوشت: شک ندارم که احمدی نژاد جنگیر است. وقتی اجنه‌ای مثل دار و دسته‌ی هاشمی را در شیشه کرده، به غیر از جنگیر چه می‌توان به او گفت!…. جنیان بهتر از همه، جنگیران را می شناسند. در ضمن او کف بین و رمال هم هست.. خوب دست همۀ اجنه زا خوانده!! خوووووووووووووب

پس همه با هم ( نخواستید هم خودم تنهایی): احمدی نژادِ جنگیر، جن بزرگو بگیر…. احمدی نژادِ جنگیر، جنِ بزرگو بگیر

احمدی نژادِ جن گیر... جن بزرگو بگیر

احمدی نژادِ جن گیر... جن بزرگو بگیر

فروردین ۲۶۱۳۹۰
 

امروز در وبلاگ یکی از دوستان (پابرهنگان) مطلبی با عنوان ” رابطه‌ی ما و ولی فقیه، رابطه‌ی ارشادی و تکلیفی نیست ” خواندم که واکنشی بود در جواب به اظهارات آقای “جوانفکر” در رابطه با “ارشادی” دانستن نامه‌ی رهبری به رئیس جمهور در خصوص به مصلحت نبودن انتصاب آقای “مشایی” به سمت معاون اولی { البته آقای جوانفکر کلا تکذیب کرده بودند!  حالا چه چیز را نمی‌دانم} .در ابتدای این نوشته خاطره‌ای از زبان آقای ناطق از زمان ریاست جمهوری رهبری در مورد اختلاف نظر ایشان با امام در مورد نخست وزیری آفای موسوی، آورده شده است که بسیار خواندنیست:

“مقام معظم رهبری در مقام رییس‌جمهوری در یک محذوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می‌کرد از نظر شرعی و وظیفه، به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند که اگر حضرت‌عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت‌عالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم. امام هم می‌فرمودند: من حکم نمی‌کنم. من حرف خودم را می‌زنم.

بن‌بست عجیبی پیش آمده بود. جریان بن‌بست نخست‌وزیری خیلی اوج گرفت. پنجشنبه‌ای بود که خدمت آقای هاشمی رفتم. ایشان در حیاط منزل‌شان به تنهایی مشغول مطالعه برای نماز جمعه‌ی فردا بودند. گفتم آقای هاشمی شرایط بدی پیش آمده، موضوع نخست‌وزیری را حل کنید، از یک طرف امام می‌فرمایند نظر من آقای موسوی است از طرفی هم آقای خامنه‌ای می‌گویند اگر نظر امام این است، حکم کنند تا من در قیامت توجیه شرعی داشته باشم، این باید حل شود”

و در ادامه:

“برای حل این مشکل، آقای ناطق نوری به همراه آقایان مهدوی کنی، جنتی و یزدی به دیدار حضرت امام رفتند تا از امام، حکم معرفی موسوی را به مجلس برای آیت الله خامنه‌ای بگیرند تا از این طریق وی به مجلس معرفی گردد. وقتی موضوع را ناطق نوری با امام مطرح کردند ایشان فرمود: «من حکم نمی‌کنم اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر…» و بعد امام به دلیل این که برخی از رجال سیاسی این گونه گفته بودند که حذف موسوی باعث تضعیف جنگ خواهد شد و در آن مقطع هم برای امام هیچ چیزی مهم تر از سرنوشت جنگ نبود، اشاره کردند که مصلحت است که موسوی باشد.”

و در نهایت آقای خامنه‌ای با شنیدن این موضوع گفته‌اند “برای من اتمام حجت شد”.

در این نوشته نویسنده پس از ذکر نکاتی دیگر به این نتیجه رسیده‌ که سخنان ولی فقیه ارشادی و تکلیفی ندارد و همگی واجب الاطاعه هستند.

پس از خواندن این نوشته سوالاتی در ذهن من ایجاد شد که لازم دانستم آن‌ها را نه تنها برای جناب آقای پورغلامی بلکه به خاطر اهمیت آن برای دوستان دیگر نیز، به صورت نکاتی مطرح کنم { هرچند خوانندگان این خرابه‌ی ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد، که نمیرسد}:

۱- از سخنانی که آقای ناطق نوری مطرح کرده‌اند مشخص می‌شود این اختلاف نظر مربوط به چند روز و چند هفته نبوده است، بلکه تردید آقای خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) برای معرفی آقای موسوی به گونه‌ای طولانی شده بوده است که خیلی از خواص و  حتی عوام نیز از آن اطآزمون ولایت پذیریلاع داشته‌اند. در این صورت، ایشان، هم می‌دانسته که نظر امام در این مورد چه است و هم شک و تردید داشته که نظر امام را ساری و جاری کند یا نظر خودشان  را. پس اگر در آن زمان “سایت الفی” وجود داشت، احتمالا روزشمار ولایت پذیری آقای خامنه‌ای (رئیس جمهور آن زمان) شاید نه تنها از یک هفته بلکه از یک ماه هم بیشتر کنتور می‌انداخت.

۲- در قسمتی از آن خاطره امام فرموده بودند: “من حکم نمی‌کنم اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر…” . اگر سخنان ولی فقیه ارشادی و تکلیفی نداشته باشد آنگاه گفتن چنین سخنی چه معنایی دارد؟؟؟ چه معنایی دارد که ولی فقیه بگوید :”من به عنوان یک شهروند حق سخن گفتن دارم یا نه …”؟؟ چرا ولی فقیه بگوید من حکم نمی‌کنم؟؟ اصلا اگر ارشاد و تکلیفی وجود نداشت، “حکم” و “غیرحکم” چه جایی از اعراب داشت؟؟

۳- آقای بهجت همیشه در توصیه‌هایشان می‌فرمودند: “به آنچه می‌دانید عمل کنید، همین کافیست”. در همین خاطره نیز آقای خامنه‌ای در آن زمان گفته اند: ” شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم”. با توجه به این و برخلاف نظر آقای پورغلامی عزیز معتقدم چه اشکالی دارد که کسی سخن ولی فقیه را ارشادی بداند و کس دیگری آن را تکلیفی!؟؟ اگر یک نفر به این استدلال رسید که سخن ولی فقیه ارشادی است چرا باید بر خلاف نظر خودش و آنچه خود به آن رسیده اقدام کند؟؟ اگر اینگونه بود که خداوند قوه‌ی عقل و استدلال را از انسان سلب می‌کرد و یا رسولانش را بدون برهان و استدلال به سوی مردم می‌فرستاد. مگر غیر از این است که حضرت محمد نیز با یارانش با استدلال و منطق سخن می‌گفت. آیا شما داستانِ موسی و خضر را نشنیده‌اید؟؟ آنجایی که خضر کارهایی می‌کرد که با استدلال عقلی و منطق ناسازگار بود و موسی دائما اورا مورد سوال قرار می‌داد و مخالفت می‌کرد. آیا موسی اشتباه می‌کرد؟؟ آیا اگر بدون سوال و تعجب دنبال خضر راه می‌افتاد اشتباه نکرده بود؟؟ درست است که موسی بصیرت نداشت تا اعمال خضر را بفهمد اما آیا او بهترین کار را نکرد؟؟اینکه انسانی کورکورانه در مسیر درست حرکت کند خوب است؟ مگر نه اینست که حضرت علی فرمودند در زمان فتنه و آن زمانی که نمیدانید حق و باطل چیست بهترین کار اینست که مانند شتری باشید که به هیچ کس سواری نمی‌دهد؟؟

۴- آیا ولایت فقیه بالاتر از مقام خداوندی و الهی است. خداوند نیز دستوراتی دارد. عده از آنها واجب است و حرام و عده‌ای مستحب است . آیا اگر کسی اعمال مستحبی را انجام ندهد، نافرمانی خدا را کرده است؟؟ آیا اگر بعضی مستحبات خداوند بر پیامبرش واجب است که اگر انجام ندهد نافرمانی کرده ، بقیه نیز  اگر انجام ندهند نا فرمانی کرده اند؟ آیا اگر پیامبر خداوند با توجه به بصیرت و درکش از عالم هستی، عملی را بر خود واجب ببیند، افراد عادی نیز باید چنین کاری کنند؟

۵- “عنوان” نوشته‌ی آقای پورغلامی گویای همه‌ی سخنان من است. ایشان گفته اند ” رابطه‌‌ی ما و ولی فقیه رابطه‌ی ارشادی و تکلیفی نیست”. من نیز سخن ایشان را تصدیق می‌کنم و می‌گویم بله. رابطه‌ی “شما”  اینگونه است. زیرا شما بصیرت و بینشی بسیار قوی‌تر از امثالِ منِ نادان دارید. بگذارید شما پیغمبر باشید و ما مردمی عادی. مستحباتِ ما را واجب نکنید.

———————————————————————————————————————————-

تکنوشت: دیروز با دیدن خیل کثیرِ داوطلبانِ آزمون دکترا به خیل کثیر الافان این مرز و بوم پی بردم. البته این را همان اولِ صبح فهمیدم. زمانی که برای ورود به دانشگاه با ماشین،  به خاطر ترافیک حاصل از ماشین‌های عاشقان عرصه‌ی علم‌جویی، مسیری کمتر از یک کیلومتر را نزدیک به یک ساعت طی نمودم! با این وضعیت چاره‌ای نمانده جز فرار مغزمان!!!!