آبان ۰۸۱۳۸۹
 

فرض کنید دو عدد سیب داشته باشید. و این سوال را مطرح کنید که من چند عدد سیب دارم. جواب صحیح و “حقیقت”، “دو” خواهد بود. و بینهایت جواب ناصحیح و یا “غیر حقیقی” خواهید داشت. در مورد تمام حقایق نیز چنین گزاره ای مصداق دارد. مثلا رنگ موی شما سیاه است ولی نه آبیست نه صورتی نه قرمز نه بلوند و نه هزار رنگِ دیگر. یعنی می‌توان در مورد هر موجودی حقایق بسیاری گفت که هرکدام از این حقایق به صورتِ جداگانه “یکتا” هستند و در برابر هرکدام از این حقایق می‌توان بینهایت “غیر حقیقت” قرار داد. این جزو ِخواص “حقیقت” است و تمام گزاره‌های حقیقی و واقعی و تمام موجودات حقیقی و واقعی مشمول این اصل خواهند شد.

مثال‌هایی بیشتر:

–          ” راست” یکیست و “دروغ” بینهایت. مثلا اگر شما فردی را کشته باشید به خاطر آنکه آن فرد حقیقتا کشته شده و امری واقعی صورت گرفته، اگر از شما بپرسند “آیا او کشته شده؟”، آنگاه شما “یک حقیقت” و یا سخن راست دارید که بگویید “بله” و “چندین غیر حقیقت” یا سخن دروغ دارید که بگویید “نه” و یا “نمی‌دانم” . و اگر سوال را تغییر دهند و بپرسند ” چه کسی اورا کشته”، آنگاه شما باز هم “یک حقیقت” برای گفتن دارید و آن “من” است و بینهایت “غیر حقیقت” برای گفتن.

–          تمامیِ نظریات علمی شامل این اصل می‌شوند. با آمدن نظریه‌ی جدید و اثبات کارآمدی آن نظریه‌ی قبلی ساقط می‌شود. و آنگاه “یک” نظریه خواهیم داشت و “چندین” نظریه‌ی ساقط شده و از رده خارج شده. چون در عالمِ حقیقت دلیل وجودی یک روند و اتفاق نمی‌تواند همزمان با چندین نظریه توجیه شود. مگر آنکه در حوزه‌های گوناگون بحث شده باشد که به “تفاوت حوزه‌ی سوال و پاسخ” باز می‌گردد.

–          به کار بردن “نور” در قرآن به صورت مفرد و “ظلمات” به صورت جمع. و همچنین به کار بردنِ “صراط” و “سبل”.

” تفاوت حوزه‌ی سوال”:

به هر حقیقتی می‌توان از منظرهای گوناگونی نگریست. و در هر منظری “حقیقتی” در مورد آن  “حقیقت”ِ مورد بحث بیان کرد. و باز هم می‌توان بینهایت “غیر حقیقت” در مورد آن “حقیقت” و در یک منظر و حوزه‌ی مشخص بیان کرد. برای مثال فرض کنید یک لیوان آب دارید. از یک نفر می‌پرسید ” این چیست” و او میگوید “آب”. و از دیگری میپرسید “چقدر از لیوان پراست؟” و او میگوید ” تقریبا نصفِ آن” و از بعدی میپرسید “چند میلی لیتر آب در این لیوان است” و او جواب می دهد “۱۳۰ میلی لیتر” و ……. تا می‌رسید به یک شیمی دان و از او در مورد تعداد مول های این مقدار آب می‌پرسید.  تمامیِ این جواب‌ها درست است اما در “حوزه‌های متفاوت سوالی”.

“تفاوت در حوزه‌ی پاسخ”:

گاهی اوقات شما در مورد “یک حقیقت”، یک سوالِ واحد می‌پرسید اما جواب‌های گوناگون می‌شنوید که همگی درست است. این جواب‌ها باعث ساقط شدن اصل “وحدانیتِ حقیقت” نخواهد بود. زیرا آنهایی که جواب شما را داده‌اند در حوزه‌های گوناگونی پاسخ داده‌اند. باز هم همان مثال لیوان آب را می‌توان تکرار کرد. شما می‌پرسید “این چیست” و  در مقابل پاسخ‌هایی متفاوت اما “حقیقی” و درست و راست اما در حوزه‌های گوناگون خواهید داشت، مثلِ :

–          یک لیوان آب

–          یک لیوان

–          یک ظرف شیشه ای که آب درونش است

–          آب

–          یک لیوان دسته دارِ که تا نصفه آب دارد

–          ۱۳۰ سی سی آب

–          ۲ مول آب

–          نیم کیلو ماده

و ……..

پس باز هم اصل “وحدانیت حقیقت” نقض نمی‌شود.

حال اگر تمامی این بحث‌ها  و اصلِ ” وحدانیتِ حقیقت” درست باشد که از نظرِ من هست این نتایجِ زیبا را می‌توان از آن بسط داد:

–          اگر حقیقتی وجود داشته باشد، آن چیز واحد است  وگرنه وجود ندارد و غیر حقیقیست

–          اگر بگوییم خداوند حقیقتِ محض است، پس او واحد است

–          اگر بگوییم خداوند وجود محض است و واحد است، پس هرچه غیر از او عدم است و وجود ندارد و حقیقت ندارد

–          اگر خداوند نور است و حقیقت است آنگاه ظلمات جایی است که نور نیست و چیزهایی در آنجا “وجود دارند” که “وجود ندارند”. یعنی خداوند هم وجود دارد و هم راست است و ظلمات ( در عینِ وجود) هم وجود ندارد و هم دروغ است.

–          خداوند و نور و راستی و حقیقت یکیست و ظلمات بیشمار

–          همه‌ی انسان‌ها اگر در نور و راستی باشند وجود دارند و دیده می‌شوند  وگرنه با ورود به ظلمات خود را از هستی ساقط کرده‌اند

–          گزاره‌های متفاوتی و بیشماری در مورد وجودِ ” هستیِ مطلق” یعنی خداوند وجود دارد که همه ی آنها می توانند در پاسخ به ” حوزه‌های متفاوت سوال” و یا در اثر “تفاوت حوزه‌ی پاسخ”،  متفاوت و در عین حال صحیح و راست و “حقیقی” باشند. یعنی درست است که “خدای عرفا”، “خدای فقها”، ” خدای عیسی”، “خدای موسی”، “خدای محمد”، “خدای ۱۰ سالگی شما”، “خدای ۲۰ سالگیتان”، “خدای باد”، “خدای دریا” و …. از هم متفاوتند اما این تفاوت ناشی از پاسخ و بررسی در حوزه‌ها و درک‌های متفاوت است نه کثرت در ذات خداوند.

–          تفاوت در دیدگاه نسبت به خداوند در اثر گذشت زمان، دلیل بر متغیر بودن او نیست، بلکه ناشی از رشد و یا تغییر در درک وحوزه‌ی پاسخ است. یعنی اگر شما دچار عذاب شوید خداوند را قهار و منتقم توصیف می‌کنید و اگر رحمت و نعمت از او نصیبتان شود اورا خدایی مهربان و رئوف می‌یابید، درصورتیکه خداوند در تمامی لحظات یک حقیقتِ ثابت و لایتغیر است.

–          در عالم حقیقت هیچ دو چیزِ مشابهِ یکدیگر وجود ندارد.چون اگر یکی واقعی باشد به ناچار دیگری مجازی و دروغ است. مانندِ تصویر در آینه. حتی دو اتم و دو الکترونِ یکسان و با شرایط مساوی وجود ندارد. ( زمان و مکان نیز جزو شرایط محسوب می‌شوند)

–          حقیقت یکتاست ولی یکتایی حقیقت را نتیجه نمی‌دهد. مثلا اگر برای پاسخ به سوالی تنها یک جواب وجود داشته باشد، لزوما آن پاسخ بیانگرِ حقیقت نخواهد بود. همانطور که قانونِ نیوتون به دلیل یکتایی تا یکصد سالِ پیش لزوما حقیقت را بیان نمی‌کرد.

———————————————————————————————————————————————–

پینوشت ۱: در این مورد با بنده بحث کلامی و فلسفی و عرفانی نکنید. این را گفتم که فردا کسی پیدا نشود و بگوید تو که فرقِ قانون و اصل و فرضیه و نظریه یا  فرقِ حقیقت و واقعیت را نمی‌دانی، پس اندازه‌ی فهمت حرف بزن. ما از اول میگوییم که ادعایی نداریم

پینوشت ۲: نمی‌دانم مشابه این بحث در جایی و قبلا وجود داشته یا نه. اما این چیزیست که سالها در ذهن من غوطه خورده و اگر مجال باشد شاید بتوانم یک کتاب در موردِ آن بنویسم. اما چون خود را جوجه محاسبه می‌نماییم در نتیجه به همین اندازه ذکرش کافیست.

پینوشت ۳: از کودکی یکی از سوال‌های موجود در ذهنم، وحدانیت خداوند بوده است. چند سالیست جوابش را در “وحدانیتِ حقیقت” یافته‌ام.

تکنوشت ۱: کسی که از گوگل وارد تارنمای “رو به فردا” یِ ما شده بود این عبارت را جسجتجو کرده بود: “خیانت به همسر با تمرینات اختصاصی”. که باعث شد نیم ساعتی مشعوف گردیم.

تکونشت ۲: کسی اگر فهمید بر سر طرح دولت برای هماهنگ سازیِ آزمون دکتری چه آمد به ما هم خبر دهد. قرار بود امسال حتما این طرح اجرا شود.

[suffusion-the-author]

[suffusion-the-author display='description']

  ۳۳ Responses to “قانون یا اصلِ “وحدانیت حقیقت””

  1.  

    سلام تفاوت قانون بااصل درچیست مثلاقانون دوم نیوتون یا اصل پاسکال همچنین تقاوت این ها با نظریه وفاضیه درچیست
    حسام الدین: سلام.یک دوره فلسفه و منطق بخوانید تفاوت هایشان برایتان واضح میشود!

  2.  

    دیدم از این متن برداشت شده که وحدت وجودی شدید

    من که بیشتر وحدت شهود برداشت کردم تا وحدت وجود

  3.  

    سلام
    احسنت خیلی عالی بود
    من از بچگی وحدانیت خدا برام سوال نبود ولی یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول میکرد و اون اینکه خدا چجوری به وجود اومده!
    دیوانم میکرد این فکر!
    بالاخره دیدم جامعترین پاسخ رو شهید مطهری به این سوال داده بود که البته در کنارش خودم هم مستقلا یا با کمک احادیث و آیات جوابشو گرفتم

  4.  

    *متوجه منظور شما شدم ،استفاده کردم و برای پینوشت سوم خوشحالم .
    * اما پاسخ های گوناگون به سوالی از بحث حقیقت : مثالی که برای ان آورده اید بسیار ساده انگارانه ست ، نه از باب آن که محسوس است از آن بابت که این نوع نگاه به حقیقت ،متضمن بحث های دراز دامنی چون تکثر حقیقت و پلورالیزم و هرمنوتیک فلسفی ..می شود .
    گروهی با همین نگاه ،چیزی شبیه مثال شما ، بر این باورند که می توان تفسیر شخصی از حقیقت داشت ،
    می توان پاسخ های مختلفی برایش پیدا کرد ، و همه هم درست هستند .گروهی دیگر می گویند درست است که حقیقت واحد است اما این وحدت در یک جا یافت نمی شود ، همه حقیقت در یک پاسخ ، راه ، آیین وجود ندارد ، پس همه چیز بهره ای از حقیقت دارد و بی ارزش نخواهد بود ! و بحث های دیگر ……
    *پینوشت اول را به یاد دارم و قصد بحث ندارم ،فقط یادآوری بود !
    *وحدت وجودی نیستم .
    *برای قبولی در دکترا ،مهم تر از امتحانات تستی و تشریحی ،مصاحبه اساتید است ،امیدوارم شما مبتلا به اعمال سلیقه حضرات نشوید !

    •  

      سلام
      حق با شماست! اما اصولا وبلاگ جای بحث مفصل نیست! این یک متنِ وبلاگیست! نه یک مقالۀ فلسفی یا عرفانی! از دید خودم که آنرا بخوانم به نظر میرسد یک فردِ بی سواد نوشته! اما خوب چه میتوان کرد. هم سواد ما به جایی قد نمیدهد و هم خوانندگان در پی بحثهای تو در تو نیستند! همینکه اشارتی شده باشد کافیست! به هرحال حق با شماست!
      در مورد آزمون دکتری هم از لحاظ مصاحبه با استید مشکلی وجود ندارد!:)

  5.  

    سلام
    از آخر به …
    بحث وحدانیت حقیقت را تا خرخره خواندم . کمی به فلسفه علاقه مندم و به همین دلیل گاها آنها را دنبال می کنم . البته پیش از این پیرامون حقیقت و واقعیت مطالبی خوانده بودم . در هر حال در این وانفسای سیاست آلود مبحث خوبی بود .
    اما در مورد عروسی باید عرض کنم که اساسا دنیای ما ، دنیای تضادهای درست و نادرست است که اکثریت آنها معلول جبر است . این امری بدیهی ست برادر . اما موضوع اینجاست که گاهی این پارادوکس ها تصنعی ست و این عروسی هم از همین جنس تضادهاست . بنظرم این وصلت آبستن حوادثی ست مگر یکی از طرفین از اعتقادات خود دست بشوید .
    یا علی

  6.  

    بهمن ماه است. تقصیر خودتونه که پیک سنجش نمی گیرید. مباحثشم که باید از سازمان سنجش بپرسید. لعنت خدا بر شیطون! جوان تحصیل کرده ی مملکت و ابرو برداشتن؟! بستگی به خودتون داره که اشکال داره یا نه. به من چه!

  7.  

    سلام سلامتی میاره! خبر مربوط به دکتری را آنقدر بزرگ صفحه ی اول جام جم چاپ کرده بودند که دیگه جای شبهه نیست. و اما حوزه. بله راه می دهند البته دیگه با ابروی گرفته و ریش سه تیغه نباید باشد. کم کم خودش اصلاح می شود. دماغ را هم که دیگه نمی شه کاریش کرد مهم نیست. حالا شما واقعا ابرو می گیری؟؟!

  8.  

    وقتی می گویید خدای مکاتب غربی باید مشخص کنید چه جور مکتب غربی.. مکتب یونانی غربی.. یا مکتب مدرن غربی. مکتب های مدرن اغلب خدا ندارند.
    اینکه بپرسید آن ذرات چطور منفجر شده اند هم و بعد نتیجه بگیرید یک کسی آن ها را منفجر کرده یکم ساده بینانه ست. نمی شود که چون علت معلولی را نمی دانیم به یک کسی که تعریف چندان مشخصی هم ندارد مربوط کنیم. تا همین چند صد سال پیش، آن طرف اتمسفر زمین، تمام و کمال محدوده عرش خدا بود. چون هنوز قوانین و ساختار حاکم بر آنجا کشف نشده بود. چون ناشنخاته بود، مال خدا بود. حالا همان ابهام و ناآگاهی درباره دوران قبل از بیگ بنگ وجود دارد. فقط مرزش جلوتر رفته. اصل قضیه فرق نکرده. البته من نه نماینده فیزیکدان ها هستم نه فیلسوفان اسلامی. اما فکر می کنم با این تیپ استدلال ها نمی شود کسی را قانع کرد.

    •  

      سلام
      منم استدلالی نکردم! نظر خود را گفتم! من گفتم چه غرب و چه شرق در تمامی مکاتب وجود خدا یا علت العلل را قائل میباشند. آن بیخدایی که شما میگویید آن چیزی نیست که من میگویم! آنها به ربوبیت اعتقادی ندارند. میگویند خدایی جهان را ساخت و رفت.
      در مورد مکاتب غربی هم باید بگویم تمامی خداهای آنها از خورشید سرچشمه گرفته! مستندِ ZEITGEIST ( روح زمان timegoast) را نگاه کنید. خواهید دید که چه شیاهت های زیادی بین مثلا خدایگان باستان مصر و ایران مثل میترا و حضرت مسیح حتی وجود دارد.

  9.  

    وحدت وجودی شدید؟ این بحثیست که در طول تاریخ اسلام میان فلاسفه و عرفا مطرح بوده هیچ وقت هم به جایی نرسیده !

  10.  

    سلام
    در مورد آزمون دکتری این را ببین:
    http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1181885

  11.  

    باسلام
    جا دارد در این بحث تفاوت حقیقت و ماهیت هم شکافته شود! که آیا حقیقت با واقعیت یکیست؟ آیا می شود با یک حقیقت واحد چند واقعیت داشت؟ آیا اصالت از آن حقیقت است یا واقعیت؟

    خوب بود
    یا علی
    راه دیگر

  12.  

    سلام
    از پاسختان ممنون
    پیگیر مجادلات شما با فرهاد جعفری بودیم که البته سایتش رفت هوا…موفق باشید

  13.  

    اینها درست است. حقیقت واحد است اما درک حقیقت واحد نیست. مثلاً سیب سرخ، سرخ است. اما کسی که کور رنگی دارد ممکن است زرد ببیندش. که البته این لفظ کور رنگی هم چون اقلیت بوده اند به آنها نسبت داده شده. که یعنی اگر اکثریت زرد می دیدند و بقیه سرخ، به آنها که سرخ می دیدند گفته می شد کور رنگ.. بعضی ها گفتند باید دید فیزیکدان چه می گوید. یعنی بر مبنای تحقیق و اندازه گیری دقیق بگوید طول موجی که این سیب گسیل می دارد در چه محدوده ای است که بعد بر مبنای آن محدوده بگوییم قاعدتاً باید این رنگی باشد. که فیزیکدانان هم معتقدند با تعریفی که ما از رنگ یک محدوده طول موج در اختیار داریم متناسب با خصوصیات چشمان همان اکثریت است. اینکه چرا چشم انسان به این صورت تکامل پیدا کرده و حائز این خصوصیات شده به خاطر شرایط این سیاره است. یعنی در کهکشانی دیگر، منظومه ای دیگر و سیاره ای دیگر با جو و شرایطی متفاوت ممکن است ساکنینش طول موجی که ما سرخ می بینیم، سبز ببینند. هر چند که بعضی ها روی صحت اندازه گیری آن طول موج هم تردید دارند اما فعلاً تنها چیزی که روی آن وحدت وجود دارد، خود مقدار طول موج است! استفن هاوکینگ و خیلی های دیگر معتقدند در دنیایی خارج از این دنیا، امکان اینکه همین سیب سرخ طول موج متفاوتی گسیل بکند زیاد است. مثال مربوطه اش هم تنگ آب ماهی قرمز است. که در تنگ های گرد، ماهی قرمز خودش را بزرگ تر از آنچه که هست می بیند (به خاطر تقعر و تحدب شیشه تنگ). جاذبه هم در دنیای ما این تحدب را ایجاد کرده است.
    اما با همه این اوصاف، حتی با وحدانیت حقیقت هم نمی شود وحدانیت خدا را اثبات کرد. چون اول باید ثابت شود وجوب وجود خدا، حقیقت است.

    •  

      سلام
      به نظرم حتی همۀ اکثریتی که میگویید نیز، با اینکه میگویند قرمز میبینیم اما قرمزِ تک تکشان با یکدیگر متفاوت است. برای وجوبِ وجود هم من خداوند را آن چیزی میدانم که علتِ اولیه است. یعنی چیزی که از آن این عالم شکل گرفته. مثلا شاید شما بگویید این جهان در اثر بیگ بنگ و خود بخودی شکل گرفته. اما من خواهم گفت همان ذراتِ کوچک که منفجر شده اند اولا چرا منفجر شده اند . ثانیا آنها از کجا به وجود آمده اند. یعنی اگر خداوند را خدایی غربی بگیریم که خالق است وجود او واجب می شود. مثل خدایی که اکثر مکاتب غربی قبول دارند. خدایی که جهان را ساخته و رفته پیِ کارش و دیگر دخل و تصرفی در عالم ندارد. این خدا را دیگر نمیتوان به هیچ صورتی منکر شد!

  14.  

    راستی در حوزه شما را هم راه می دهند. حوزوی ها صرفا آدم های به ظاهر مذهبی نیستند.

  15.  

    سلام. بابا عرفان، بابا فلسفه، بابا حوزه، اندیشه، معرفت!! ولی جدا از شوخی بحث جالبی بود. در مورد آن جستجو می شود بیشتر توضیح بدید. می خواید دکتری شرکت کنید؟ آزمون کلی شد دیگه امسال هم برگزار می شه. تشکر یادتون نره!

  16.  

    الحق که جای خالیت در حوزه احساس می شود!

  17.  

    سلام
    ما که از این جور معقولات سر در نمیاریم. اما چون بحث راجع به حقیقته و انگار اون ته مهاش هم به خداجون دوست داشتنی مون می رسه که حسابی ذلیل و حقیر و مسکین و مستکین و متذلل و خاشع و خائف و درعین حال راجیش هستیم ایول دمت گرم.

 پاسخ دهید

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>